پرچم، پیشانی بند، انگشتر، چفیه، بی سیم روی کولش، خیلی بانمک شده بود.
گفتم: چیه خودتو مثل عَلَم درست کردی؟ می دادی پشت لباست هم برات بنویسن!
پشت لباسش را نشان داد: جگر شیر نداری سفر عشق مرو.
گفتم: به هر حال اصرار بی خود نکن. بی سیم چی لازم دارم. ولی… بیشتر »
آرشیو برای: "مهر 1392, 18"
می خواست برگرده جبهه بهش گفتم: پسرم! تو به اندازه ی سِنّت خدمت کردی بذار اونایی برن جبهه که نرفته اند.
چیزی نگفت و ساکت یه گوشه نشست...
... وقت نماز که شد، جانمازم رو انداختم که نماز بخونم دیدم اومد و جانمازم رو جمع کرد...
خواستم بهش اعتراض کنم که… بیشتر »
جوان ها وقتی صحبت می شود می گویند، اگر ازدواج کنیم بعدش چه کار کنیم برای خانه، برای شغل؟ اینها همه قیودی است که همیشه جلوی کارهای اصلی و اساسی را می گیرد. فرمود:«اِن یَکونوا فُقَراءَ یُغنِهِمُ ا... مِن فضلِهِ»(نور/آیه32)
یعنی خدای متعال اینها را کفایت… بیشتر »
پیشونی بندها رو با دقت زیر و رو می کرد.
پرسیدم: دنبال چی می گردی؟
گفت: سر بند یا زهرا...
گفتم: چه فرقی داره یکی شو بردار ببند دیگه!
گفت: نه!...
آخه من مادر ندارم!!!
بیشتر »
مسئول توزیع حقوق رزمندگان بودم، از اهواز برایم نامه نوشته بودند:
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام به روان پاک شهدا... من چند تا گوسفند به اندازه ای که بچه هایم شکمشان را سیر کنند دارم، حقوق مرا بدهید به افراد نادار و بی سرپرست.
مسئولین واسطه شدند که… بیشتر »
اذان صبح:
طلوع آفتاب:
اذان ظهر:
غروب آفتاب:
اذان مغرب:
نیمه شب شرعی: 